عاشقانه هایم برای تو
تقدیم به بهشت زندگی ام
تاريخ : شنبه 19 مرداد 1392 | نویسنده : مامان نسرین
بازدید : مرتبه

 

 

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 8 شهريور 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 3 مرتبه

به نام خدا

این پست ویرایش شد

سلام سلام

خوبین؟ خوشین؟!

چه خبرا؟! هوا چطوره؟!عینک

خب خاله جون دوباره اومده با کلی خبر جدید از سارینا

اول از همه از تبریک ها و تسلیت! شروع میکنم

ولادت حضرت معصومه (س)  و روز دختر رو به همه تبریک میگم!محبت

اول به ساریـــنا گلی بعدشم به خودم! (بعله اینجوریاس!)خندونک

چه خجسته روزی ست روز دختر!

اصن یه روز کمه باید هفته گرامیداشت مقام دختر باشه!خندونک

خصوصا که روز پسر نداریم!خنده

پرچم دخترا بالاست!!

 

و دوم

1 شهریور تولد دایی جون مهدی بود که به دلایلی نامعلوم!خندونک نشد اون موقع تبریک بگم

دایی جون مهدی 27 امین بهار زندگیت مبارک!محبت

سوم

اینکه آغاز شهریور ماه رو به تمامی دانش آموزان و دانشجویان عزیز و زحمت کش تسلیت میگمغمگین

به قول یکی از دوستام شهریور مثل تیر میاد و میره و بازهم مهر و مدرسه و ....گریه

دیگه ادامه نمیدم

میدونم سخته! ســــــــختسکوت

بگذریم بریم سراغ اصل مطلب

( نه اشتباه نکنید! اینجا مجلس خواستگاری نیس! وبلاگ سارینا ست. از دست این فیلما. اینقد که این جمله رو تو مجالس خواستگاری گفتند ذهن مردم نا خودآگاه میره اون سمت!چشمک)

ساریـــــنا خانوم گل و گلاب چهارشنبه اومدند مشهد

و چشمان ما به جمال ایشون منور گردید!زیبا

اما کارهای جدید ساریــــنا بانــــــو :

1. منو اصلا یادش نرفته! عکس منم که میبینه میگه: آله! تازه اسمم رو هم نصفه نیمه میگه!

( دوستانی که اسم منو میدونن، دو حرف اولش رو بردارین، برداشتین؟! خب سارینا به جای اسمم اونو میگه!خندونک

سایر دوستان نی نی وبلاگی هم اعتراض نکنن اسم خاله جون Secret  است!راضی)

2. دایره لغات سارینا:

هلو : هلو

هندونه: هِنو

پاشو ،بلند شو : پا !

بشین : لا !

زن دایی : زن دا !

شتر : اوتر !

نمک : ننک !

قم : گم !

آب پرتقال : آب پَ !

لب تاپ : لب تَ !

دوغ : دوغ

گوجه : جُجِ !

دستگاه دراز و نشست و هر وسیله ورزشی دیگه : تن تا !

از دست این تبلیغات تلویزیون! بس که پخش میکنن بچه یا تن تاک یاد میگیره یا خرد کن پلین!دلخور

گربه : مَو (میخاد بگه میو نمیتونه بگه!)

3. بنده تازگیا ارتودنسی کردم! سارینا هم برای اولین بار بود که می دید

حالا به دندونام اشاره میکنه و میخنده!آرام

تازه به مامانش هم میگه که دندونای خاله رو ببین!

4. با بابا علی رفته بود دم در و هی زنگ میزد

آیفون رو برداشتم میگم کیه؟!

سارینا هم میگه: آنا !محبت

نمیتونه اسمش رو کامل بگه میگه آنا !

یاد یه جوک افتادم میگم شما هم شاد بشین!

" نمیدونم ملت چرا میگن با آیفون مون میریم تو اینترنت! ما که دکمه آیفون رو میزنیم در باز میشه! "خنده

5. وقتی هم میگم بیا منو بوس کن میاد بوسم میکنه!بوس

دایی جون محمد و مامان و باباش رو هم بوس میکنه ولی برای بقیه فقط بوس میفرسته!بغل

( بعله! الکی که نیس!)

6. مهر بر میداره دستاش رو میبره بالا (حالت نیت) میگه: الا ! (الله)فرشته

قلبون حاج خانوم برم من!محبت

 

دیروز زدیم به دامان کوه و دشت و طبیعت

ارتکند یا همون بهشت گمشده منطقه ای ییلاقی در کلات

اینو برای دوستانی می نویسم که نمیدونن کلات کجاست

"کلات وسعتی در حدود۳٬۵۱۸ کیلومتر مربع دارد که از شرق و شمال به کشور ترکمنستان، از غرب به شهرستان‌های مشهد و چناران و از جنوب به سرخس محدود شده است. کلات در میان رشته کوه هزار مسجد قرار گرفته و این رشته کوه از جانب جنوب غربی حائلی طبیعی است که این شهر را از مشهد و چناران جدا ساخته است. آب و هوای کلات معتدل کوهستانی است و ارتفاع آن از سطح دریا بالغ بر ۲۱۰۰ متر می باشد. "

 

سارینا: بابایی، منو نندازی تو آب!تعجب

سارینا: آی خیس شدم! آی خیس شدمشاکی

سارینا: دایی جون، دقیقا به چی میخندی؟!متفکر

دوباره یاد یه جوک افتادم میگم براتون که دوباره هم شاد بشینقه قهه

" شاید یه روز بفهمم تو عکس های دسته جمعی ملت به چی میخندن اما نمیدونم تو عکس های تکی واسه کی جدی میشن!"

لازم به ذکر است ارتکند چندین آبشار داره که ما فقط یکی شو رفتیم!

بعد از آبشار یه غار بود تعجب

سارینا : اوووه! عجب ارتفاعی!دلخور

گردش خوبی بود فقط بعدش خیلی خسته شدیم!خسته

آخه کلی راه رفتیم!

هنوزم پام (پای سمت راست!) درد میکنهگریه

 

سارینا حاضر و آماده که داره میره مولودی!

سارینا: خاله جون پا پا هام (کفش هام) رو دیدی؟!

سارینا: بابایی گل! گل!

بابا به من توجه کن!قهر

چند تا عکس بعدی یه خورده قدیمیه!

مال دوران طفولیت سارینا س!

 

سارینا : دالــــی!آرام

زیارت قبول حاج خانوم!

سارینا: روزانه 20 دقیقه تفکر برای سلامت روح و روان ضروری است!

دکتر سارینا !درسخوان

(سارینا: پیش خودمون بمونه یواشکی پزشکی خوندم چون خاله جونم معتقده من باید مهندسی بخونم!)

عاشق این عکستم!بوس

 

سارینا : یادتونه گفتم یواشکی پزشکی خوندم؟! هیس

خاله جونم فهمیدترسو و مجبورم کرد دوباره کنکور بدم و ماهم مهندسی قبول شدیم!

اینجا هم یکی از کارگرهام مریض شده نیومده منم به جاش دارم کارش رو انجام میدم

پروژه رو باید سر وقت تحویل بدم!درسخوان

بعله من مهندس خوش قولی هستم!چشمک

از کودکی تا الان!

رانندگی ساریناعینک

من و دختر راننده م!

پایان این پست با انجمن نی نی داران!خندونک

متشکل از بابا علی و دوستان و همکاران بابا علی!

سر دسته نی نی ها هم سارینا س!چشمک

نی نی ها رو نگاه!

همه هنگ کردن!تعجب

 

تقدیم به سارینــــا گـــــلم :

یه دیوارم اما پر از پنجره

یه خورشیدم اما زمستونی ــَم
به آزادی از نوع ِ من دل نبند
خودم تو هوای ِ تو زندونی ــَم
خودم عاشق و بیقرارت شدم

 

«دیوار ـ آلبوم ربات ـ علی لهراسبی»




موضوع : گالری سارینا گلم
تاريخ : يکشنبه 12 مرداد 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 21 مرتبه

به نام خدا

سلام دوستان

عید گذشته تون مبارکمحبت

نماز و روزه هاتون مقبول درگاه حقفرشته

خوبین؟ خوشین؟زیبا

خب، همون طور که از عنوان پست معلومه، این پست به شرح ماوقع سفر شمال می پردازه

اول از همه مروری داشته باشیم به مسافران عزیز این سفر:

بابا جون

مامانی

بابا علی

مامان نسرین

دایی جون مهدی و زن دایی جون

دایی جون محمد

با حضور

ساریــــنا

و

خالــــــــه جونخندونک

 

دوشنبه 93/5/6

ساعت 5 صبح حرکت از مشهد به سمت محمود آباد

ساعت 6 بعد ازظهر ـ محمود آباد ـ متل شهر قصه

عصر همان روز ـ دریای طوفانی محمود آباد

سه شنبه 93/5/7

ساعت 5 ونیم صبح حرکت سارینا جوجو و بابا علی و مامان نسرین و دایی جون محمد از تهران به سمت محمود آباد

من که پیر شدم تا شما برسین. هر وقت زنگ میزدیم ببینیم کجایین با این جمله رو به رو می شدیم :

کجایین؟ 50 کیلومتری قائم شهرسکوت

یک ساعت بعد....

کجایین؟ 50 کیلومتری قائم شهرسکوت

دوباره یک ساعت بعد....

کجایین؟ 50 کیلومتری قائم شهرسکوت

کجا؟ 50 کیلومتری قائم شهرسکوت

چی؟ 50 کیلومتری قائم شهرسکوت

کی؟ 50کیلوتری قائم شهرسکوت

......

شده بودین مدرسان شریفخندونک

بالاخره بعد از ملامت های زیاد ناشی از ترافیک سنگین ساعت 2 و نیم ظهر سارینا جوجو به همراه همراهانش رسیدخسته

عصر روز سه شنبه ـ پیاده روی بعد ناهار

جوجوی خاله آخرین باری که شمال رفته بود 6 ماهش بود

اون موقع از آب می ترسیدترسو

این دفعه اولش یکم ترسیدی اما بعد عاشق آب بازی شدی

از تمام وقایع یاد شده فیلم موجود می باشدعینک

اینجا، جا داره کارهای جدید سارینا رو هم بگم

اول ازهمه وقتی رسیدی شمال یکم با ما غریبی میکردی

اما بعد از 5دقیقه با اولین کسی که دوست شدی من بودممحبت

الکی که نیس، خاله جونم ها!

آتیش : آتَ

سیب : ایب

اسب : اثب

بهش میگم اسمت چیه، میگه : آینا!

 

تعجب دایی جون مهدی و سارینا هر دو باهم!

بابا علی در حال درست کردن صندلی ماسه ای برای جلوس سارینا جوجو

در اینجا دایی جون محمد هم وارد صحنه میشود

سارینا هم به عنوان مهندس ناظر بر نحوه ساخت نظارت میکنددلخور

صندلی آماده س

جلوس فرماییدآرام

سارینا : جلوس میفرماییم!خنده

سارینا : ووووی! این چقدر سرده!خطا

سارینا : آیا درست کردن یک صندلی سرد! برای یک نی نی  ناز و خوشگل کار خوبیست؟متفکر

بابا علی : دخمل بابا کیه؟!

سارینا : مــــــــــــــــــــــــــــن!

جا داره از دایی جون محمد هم تشکر  ویژه به عمل آوریم به خاطر فیلم های یهویی که موجبات خنده وشادی ما رو فراهم میکنه!خندونک

یک عکس و دو عکاس!

عکس گرفته شده توسط بابا علی

عکس گرفته شده توسط خاله جون

نکته عکس ها رو گرفتین؟!

تو هر دو عکس زبون سارینا بیرونه!!زبان

قلبون بامزگی هات خاله جونبوس

 

چهارشنبه 93/5/8

ساعت 11 صبح ـ پیاده روی لب دریا

من و دختر غریق نجاتم همین الان یهویی!چشمک

سارینا : بچه جون برو اون طرف! اینجا مگه جای شنا س؟!شاکی

سارینا : یکی مارو نجات بده! ما غرق شدیم!ترسو

سارینا : ما نجات یافتیم!

سارینا : لحظاتی بعد از نجات ما !بی حوصله

سارینا : دایی جون، مگه من موشم؟!متنظر

سارینا و هنر نمایی روی ماسه!

چهارشنبه ـ بعد ازظهر ـ حرکت به سمت جنگل نور

سارینا آماده ی حرکت به مقصد جنگل نور

عکس سلفی سارینا و بابا علی!خندونک

جنگل زیبای نور

منم تو این عکس هستم!

پیدا کردین؟!عینک

ای بابا همون مانتو قرمزه دیگه!خندونک

 تا سارینا جوجو خوابه ما چند تا عکس بگیریم!خواب

دایی جون محمد و بابا علی

سارینا جوجو از خواب همایونی بیدار شدندبی حوصله

پنجشنبه 93/5/9

ساعت 9 صبح بود و هرکس آروم سرگرم کار خودش بودراضی

در این بین غیبت بابا علی برای من سوال شده بودسوال

که ناگهان بابا علی با یه جعبه کیک وارد شدتعجب

اینجا بود که کنجکاووی همگان چند برابر شد که امروز مگه چه روزیه؟!متفکر

همه در حال فکر کردن بودند که ناگهان جرقه ای دز ذهن من شکل گرفت!اجازه

امروز سالگرد ازدواج بابا علی و مامان نسرین هستشجشن

مبارکه!تشویق

حرکت به سمت بابلسر

سارینا : این بابا علی چقدر تند میره!شاکی

خاله جون: سارینا ؟!

سارینا (با عصبانیت) : بعـــــــله؟!بدبو

خاله جون: هیچی خالهترسو

دریای زیبای بابلسر

بعد از صرف ناهار موقع وداع فرا رسیدغمگین

هنوزم که یادم میاد غم میشینه تو دلمدلشکسته

موقعی که میخواستیم از هم جدا بشیم کلی گریه کردی و همش میگفتی آله آلهگریه

فسقلی اشک منو و مامانی رو هم در آوردی

دوری و دلتنگی خیلی سخته

سخت ....

و تا تجربه ش نکنی نمی فهمی چی میگم

ان شاءالله نصیب هیچکس نشهفرشته

 

همه چی خوبـــــه

فقط دلــــــــــــتنگم

آخه هیچی مثل دلـــــــــــــتنگی نیس

دو تا دریــــــــــاچه تو چشــــــــماتـــــــه ولی

هیچی دریـــــــاچه ای این رنــــــگی نیس

« بخند ـ آلبوم همین ـ رضا صادقی »




موضوع : گالری سارینا گلم
تاريخ : شنبه 4 مرداد 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 19 مرتبه

به نام خدا

ســـــــــلــــــام

نمی دونید چقدر هیجان دارمزیبا

وای خیلی خوشحالمخنده

صبر کنید نفسم جا بیاد الان براتون میگمخسته

.

.

.

.

اول یه سلام احوال پرسی داشته باشم

سلام عرض میکنم به سارینا جوجوی خالهمحبت

خوبی خاله؟بغل

دلم برات یه ذره شدهبوس

بعد یه سلام به دوستان نی نی وبلاگی م مخصوصا الهام خانوم گل و دختر نازشون نگین جووونآرام

جونم براتون بگه که ...

من بعد یه غیبت حدود 2ماهه  من با افتخار برگشتمخندونک

بعله !

اما هیجانم واسه چی بود؟؟سوال

چند روز پیش عزمم رو جزم کردم تا وبلاگ سارینا جوون رو آپ کنم

اما وقتی پنل کاربری رو دیدم درجا خشکم زدتعجب

میگید چرا؟ الان میگم

تمام اختیارات من مسدود شده بود

حتی نمیتونستم پست بذارم

خیلی حس بدی بود دلشکسته

خدا نصیب هیچ کس نکنه غمگین

بلند بگو آمینفرشته

اما امروز یکم فسفر سوزوندم فهمیدم مشکل از کجاست و الانم که در خدمت شمامخندونک

خب بریم سراغ این دو ماه که نبودم

اول ازهمه که اینجانب تا 21 خرداد درگیر امتحانات نهایی بودیم!سوت

عجب روزهای سختی بود که خدارو شکر به خیر گذشت

بعد از اونم که استراحت مطلق بعد امتحاناتخواب

بعد هم که ماه مبارک شروع شد و گشنگی و بی حالی ناشی از روزهغمناک

الانم که دارم پست میذارم با کلی سلام و صلوات اینجامخندونک

حالا بریم سراغ کارهای این مدت سارینا گلـــی

سارینا جونم خیلی با ادبه به همه سلام میکنه و میگه: الام!

به دایی جون هاش هم میگه: دا !

هر چند وقت یکبار هم گوشی یکی از اعضای خونوواده رو بر میداره و به یکی زنگ میزنه و کلی صحبت میکنه. صحبت با عمو مجتبی (دوست بابا علی) و بابایی و دایی جون مهدی تا کنون گزارش شده!خندونک

به هندونه میگه: هَنَ !

چند وقت پیش دایی جون محمد یه فیلم برام ایمیل کرده بود که سارینا تلفن رو برداشته بود و زنگ زده به باباش و کلی باهاش حرف میزد. حتی دست هاش رو هم تکون میداد!محبت

ما شاءالله بزنم به تخته خیلی باهوشه و معنی حرفا رو میفهمه

مثلا یه روز مامان نسرین بهش گفته بود: سارینا، برو لباس های بابا علی رو از روی تخت بیار که بندازم تو ماشین لباسشویی.

 و سارینا دقیقا این کار رو انجام دادتشویق

 

سارینا : problem?!عینک

 

 

 

 

 

 

 

آفرین به دخمل خوب و مهربون که داره به مرغابی ها غذا میده!

( مرغابی، اردک، قو، و... ! هرکدام صحیح است! خندونک)

خاله جون کجا رو می نگری؟!

قربون آبمیوه خوردنت!

(عکس سمت چپ بالا)

سارینا: بفرمایید تو! دم در بده!چشمک

سارینا : آهای! کجا میری؟! اینه رسم میزبان نوازی؟!کچل

اینم اختصاصی از طرف خاله جون!

عاشقتم سارینا جوجو !بوس

سارینا و دوست خوبش زینب جون!

(اسم دوست خوب منم زینبه! چه تفاهمی! از قدیم گفتن بچه خوب به خالش میره!خندونک)

عمو مجتبی و دو نی نی در بغل!

نی نی های نیکوکار!فرشته

پست ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید!خندونک

تا پست بعدی خداحافظبای بای




موضوع : عاشقانه های خاله جون
تاريخ : شنبه 27 ارديبهشت 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 58 مرتبه

به نام خدا

سلام به همه  نی نی وبلاگی های خوب و عزیز

طبق معمول سرم حسابی شلوغ بود و نتونستم وبلاگ سارینا رو آپ کنم

اول از همه روز پدر رو به همه پدرهای عزیز، به خصوص بابای گلم و بابا علی مهربون تبریک میگممحبت

خدایـــا !!!

به بزرگیـــــت قســـم ...

تو عکس های دست جمعی ...

جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار ...

آمیـــــن

دخـتــَــر کـه بــاشی

میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ

آغــوش گــَرم پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی

کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و

دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی

دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه

هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی

چه بـاشه چـه نبــاشه

قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته

دوم اینکه ایام امتحانات بر همه دانش آموزان و دانشجویان تسلیت!غمگین

بد دردیه! می فهمم! گریه

سارینا گلی دوشنبه 22 اردیبهشت تشریف آوردن شهر بهشت!

کلی کارهای جدید یاد گرفته

1. به من میگه: آله! قلبونش بلمبوس

2.به دایی جون محمد میگه: حمَ!خندونک

3.مامان و بابا رو به راحتی میگه

4.بالا: لَ

5.گوش و مو و لپ و چشم و سایر اعضای صورت رو یاد داره

6. وقتی میگیم بریم ددر، میره سر کمدش و لباس هاش رو میاره!چشمک

7. وقتی مهر میبینه، میگه اَلا. (ینی الله)فرشته

8. وقتی حشمت فردوس تو فیلم ستایش میگه: بیبین! سارینا هم دستاش رو همون حالت میگیره و میگه   بِ بِ!خندونک

9. کفش تن تاک رو هم میگه: تن تَزیبا

10. من یه سبد استوانه ای شکل دارم که توش کاغذ کادو و کاغذ رنگی گذاشتم. سارینا هم میره سراغشون و چند لحظه بعد کاغذ ها خودشون رو به اتاق تحویل دادند!

11. روی ما هم اسلحه میکشه! و میگه کُ کُ (ینی کیو کیو)عینک

 

سارینا در هتل پارمیدای مشهد


سارینا: وای! چه ماهی های بزرگیتعجب

سارینا: خستم! می فهمی؟! خستهدلخور

سارینا در نمایشگاه بین المللی کتاب

سارینا و ماجراهای پارک نهج البلاغه

سارینا: وای! خسته شدم! چقدر راه میرین. بذارین یکم استراحت کنمخسته

سارینا: بذار ببینم اینجا چه خبره؟!

سارینا: وای خدای من! چی همه گل!!!

سارینا: بچه ها! یادتون باشه هیچ وقت گل ها رو نکنید!زیبا

سارینا: ولی من گل ها رو میکَنم! چون من ساریــــــنا هستم! بعله!خندونک

سارینا: و چون من قدرتمند هستم سوار نی نی میشم! PROBLEM?!خندونک

سارینا: دایی ولم کن! میخوام خودمو به جریان آب بسپارم!

بعله! ادبیاتم هم خوفه!

سارینا: چه آب خنک و گواراییست!

سارینا هستم. دارای لیسانس ادبیات از دانشگاه تهران!زبان

سارینا و باغ پرندگان

سارینا: طاووس که میگن اینه؟! من که از این خوشگلترم!خندونک

دایی جون محمد و عمو مجتبی (دوست بابا علی) و زینب کوچولو

بابا علی ِ خسته از روزگار!

سارینا و پارک پرواز

سارینا: خاله جون کجایی ببینی که تو افق محو شدم؟!خندونک

سارینا: ولم کنید! بذارین پرواز کنم!

و هنر نمایی خاله جون در روز پدرخندونک

و  گردش امروز




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 31 فروردين 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 70 مرتبه

به نام خدا

ســـــــــــلـــــــــــامـــــــــــ

سلام به مامان گلم و خواهر عزیزم و همه ی مامانای نی نی وبلاگی و همه مادران و زنان ایران زمین

اول از همه ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) به همه تبریک میگم قلب

و

مامانای عزیز

روزتون مــــــــبارکـــــــــــــــهورا

این روزها روزهای خیلی خوبیه...

بهاری و زیبا

مخصوصا که هفته ی گذشته هوای مشهد حسابی بارونی بود و الان هوا خیلی عالیه

از همین جا این روز رو به مامان گلم تبریک میگمماچ

 و از ته دلم فریاد می زنم

بهترین مامان دنیا

دوســـتتون دارمـــــــــــماچ

 

و امسال دومین سالیه که خواهر خوبم طعم متفاوت و شیرین مادر بودن رو چشیده

از همین جا این روز رو بهش تبریک میگم و آرزو میکنم سال دیگه پیش هم باشیم و روز مادر رو با هم جشن بگیریم. ان شاءاللهفرشته

نسرین خوبم، میدونی که چقدر دوستت دارم

پس

روزت مبارکـــــــماچ

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد

به مادرم…

که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.

تو بهترین گل، میان شهر گلهایی

تو رنگ آفتابی،

شب که می رسد، مثل ستاره،

گویا مهتابی

 

ما مراسمون رو دیشب برگزار کردیم!

کلی هم خوش گذشت

 

اینم کیک  روز مادر که خودم روش رو تزیین کردم

 
Designed by Khaleh joonنیشخند

 
 و اما
مناسبت بعدی امروز تولد دایی جون محمد هستش
داداش گلم 24 امین بهار زندگیت مبارک
هورا
 




موضوع :
تاريخ : جمعه 22 فروردين 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 66 مرتبه

به نام خدا

سلام به همه دوستان وبلاگی ساریـــنا

عیدتون مبارک!هورا

ان شاءالله سال پر خیر و برکتی داشته باشیم همگی!

ان شاءالله!

خب میریم سراغ اتفاقات این مدت

1. سارینا خانوم صحبت میکنه! کلی هم کلمه جدید یاد گرفته

تلفن، آیفون = الو، ایو

بابا=بابا (البته با تشدید!)نیشخند

دایی=بابا!نیشخند

مامان= ماما (با تشدید!)

آقا= آگا

گل= گل

باز (برای مثال در یه چیو باز کن) = با

بالا=لا

اسباب بازی= ابا

تاب= ابا

عروسک= الا

کلاه = کُ

انگشتر:انگا

گردنبند: دَن دَن

سلام: اَلام

مو و بینی و لب و گوش و پا و لباس رو هم یاد داره و نشون میده

2. هرچی بهش میگم بگو خاله، میگه بابا!ابرو

3. وقتی میفته زمین میزنه به زمین میگه اتَ اتَ!

4.مامان نسرین و بابا علی و دایی جون محمد رو که بی مقدمه بوس میکنه، حالا ما خودمون رو یه ساعت بکشیم مارو هم بوس میکنه!خنثی

5. حسابی شیطون شده همه چیو میریزه بهم!

6.یه روز دایی جون داشت نماز میخوند، سارینا نشست جلوش، نمازش که تموم شد، سارینا دایی جون محمد رو بوس کرد! قربونت بشم دخمل رمانتیک!ماچ

7. سال تحویل هم خواب بوده! یک سال خوابیده!خمیازه

8. پاشو میندازه رو هم بعد مامان نسرین میگه اوه اوه، وقتی یادش میره خود سارینا میگه اوه اوه!آخ

 

اینجا هم خونه دایی جون مهدی هستش!

راستی شما 7 فروردین اومدین مشهد، امروز هم رفته بودیم طرقبه ـ جاغرق ( منطقه ای ییلاقی در غرب مشهد)

در راه تهران ـ مشهد

 




موضوع : گالری سارینا گلم
تاريخ : شنبه 16 فروردين 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 71 مرتبه

به نام خدا

سلام

این پست به شیطونی های سارینا می پزدازه تا بر همگان آشکار بشه این وروجک چه آتیشی می سوزونه!ابرو

1.سارینا دی جی میشود!نیشخند

حرم مطهر رضوی

سارینا: برم ببینم اونجا چه خبره؟!متفکر

 

سارینا: بذار زنگ بزنم به دوستام ببینم چه خبره؟!لبخند

سارینا: خب دیگه، حرفام تموم شد!

خاله جون: به دوستات چی میگفتی خاله؟

سارینا: خصوصیه خاله جون!نیشخند

خاله جون: داشتیم؟!ابرو

سارینا: عجب فیلم باحالیه! عینک




موضوع : گالری سارینا گلم
تاريخ : يکشنبه 10 فروردين 1393 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 82 مرتبه

به نام خدا

سلام

سال نو مبارکقلب

به زودی با کارهای جدید سارینا میام پیشتون!

تا اون موقع خداحافظ




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 1 اسفند 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 79 مرتبه

به نام خدا

سلام به سارینا عزیزم

خوبی خاله؟

و بازهم شرمندگی خاله جون!خجالت

خب بعد از چند هفته غیبت میریم سراغ اتفاقات این چند هفته

1.

2 بهمن تولد سارینا عزیزم بود. یک سال گذشت و این گل زندگی یک ساله شد:

دختر زمستونی تولدت مبارک

چرا گریه میکنی خاله جون؟!!تعجب

اینم سفارشی از طرف خاله جون:

2.

کارهای جدید سارینا:

وقتی یه چیزی رو میخواد با دست اشاره میکنه و میگه: انا ، انا !!!! دخملمون دو زبان یاد دارند: فارسی و عربی! قلبونت بشمقلب

تلفن رو بر میداره و میگه: ایو! ایو

به دایی جون محمد میگه: حم !

دیگران رو  بوس میکنه گاهی اوقات هم لیس میزنه!

فعلا همینا رو یادم اومد!نیشخند

3.

23 بهمن عروسی دایی جون مهدی و زن دایی جون بود

و این دو زوج خوشبخت و عاشق تو یه شب زیبا زمستونی مراسم جشنشون رو گرفتن و با امید و توکل به خدا رفتن سر خونه و زندگیشونقلب

شب خیلی خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت



 

 




موضوع : عاشقانه های خاله جون
تاريخ : پنجشنبه 3 بهمن 1392 | نویسنده : مامان نسرین
بازدید : 89 مرتبه

به نام خدا

یک سال پیش در چنین روزی تو یه روز قشنگ زمستونی یه اتفاق خوب افتاد

صبح بود و همه چیز آروم و عادی

اما داشت یه اتفاقایی می افتاد...

ساعت 8 و 33 دقیقه صبح روز دوشنبه 2/بهمن/1391

یه فرشته آسمونی از پیش فرشته ها اومد روی زمین

با اومدنت بابایی اینطوری شد:

و خاله جون بعد از فهمیدن موضوع، اینطوری شد:

سارینای عزیز من به دنیا اومد و تو زمستون، دنیایی رنگارنگ برامون رقم زد:

و الان یک سال از اون روز میگذره و سارینای ناز من یک ساله شد:

 

تو این یکسال یاد گرفتی:

بایستی

بشینی

راه بری

حرف بزنی

وسایلت رو بشناسی

آدم های دور و برت رو بشناسی

و.....

 

و تقدیم به تو که بهشت زندگی ام هستی:

 

و...

خدایا

سپاس...

به خاطر این گل زیــــبا

بهشت زندگی من و بابا علــــی

 

 

دختر گلم، در تولد یک سالگی ات آرزو میکنم:

تندرستی و سر افرازی و موفقیت، در تمام سالهای عمر زیــــبایت

 

 

 

ماچتولدت مبارکماچ

 

مامان نسرین

 




موضوع : عاشقانه های من
تاريخ : چهارشنبه 25 دی 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 107 مرتبه

به نام خدا

سلام سلام

یه خبر خیلی خیلی مهمتعجب

سارینا 22/دی/ 1392 تونست تنهایی تنهایی راه برهماچ

قلبونش بشمقلب

از این لحظه ناب و تاریخی! هم دایی جون برامون فیلم ارسال کردنیشخند

اینقد خنده دار راه میرفتی خاله جونخنده

خیلی بامزه بود

ان شاءالله یه روز خبر دویدنت رو اینجا بنویسم

و اما

شنبه 21/ بهمن /1392 مصادف با 9/ربیع الاول/1435 تولد قمری سارینا جونم بودتشویقهورا

بعلهچشمک

همزمان با آغاز امامت امام زمان (عج)

دخملی ناز روز عید به دنیا اومده

ماچمبارک باشه خانومیماچ




موضوع : عاشقانه های من
تاريخ : يکشنبه 15 دی 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 77 مرتبه

به نام خدا

همون طور که در قسمت اول (پست قبلی) گفتم ما امسال دو تا شب یلدا داشتیم.

و اما شب یلدا دوم:

 شنبه 30 آذر

یه جشن کوچیک خانوادگی همراه با زن دایی جونماچ

این هندوانه زیبا که می بینید هنر بنده س!چشمک

بعله!نیشخند

هنر دست خاله جون!نیشخند

و یک سری مخلفات سنتی!خوشمزه

شب خیلی  خوبی بود و به قول دایی جون بسی خوش گذشت!لبخند

 




موضوع : عاشقانه های خاله جون
تاريخ : دوشنبه 9 دی 1392 | نویسنده : مامان نسرین
بازدید : 92 مرتبه

سلام به همه ني ني كوچولوها

جند روز پيش سارينا يه مدل عجيب و غريب خوابيده بود منم زودي ازش عكس گرفتم

اين ني ني كوچولو هاي اين دوره زمونه هم چه كارايي كه نمي كنند!؟




موضوع : خاطرات من و نی نی گلم
تاريخ : جمعه 6 دی 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 84 مرتبه

به نام خدا

سلام سلام

یازده ماهگی سارینا جونم مبارک!!!قلب

و از همین جا از سارینای عزیزم عذرخواهی میکنم که 9و 10ماهگی ش تو وبلاگ تبریک نگفتم.

درگیر مدرسه بودم نشد دیگه!!خجالت

واما کارهای جدید ساریـــــــنا:

1.هرجا گل می بینه تند تند میگه: گل،گل،گل فدات بشم خاله جونماچ

2.وقتی TV مداحی یا روضه خوانی پخش میکنه، سارینا هم شروع به سینه زدن میکنه. قلبونت بشمقلب

3.وقتی تلفن زنگ میزنه میگه: ایو،ایو یعنی همون الو خودموننیشخند

4.وقتی شونه بهش میدیم موهاش رو شونه میکنه. آفرین به دخمل تمیز و مرتبقلب

5.وقتی کفش هاش رو بهش می دیم میبره سمت پاهاش تا پاش کنه! با اینکه مامان نسرین فقط یه بار پاش کرده. ماشاءاللهبغل

6.به باباش هم میگه: علــــــینیشخند

7.بینی و زبون و پا رو هم یاد گرفتهلبخند

8. دستش رو میگیره به مبل و راه میرهمژه

9.نشسته هم راه میرهنیشخند

10.دالی بازی هم یادگرفته. با خودش هم دالی بازی میکنهنیشخند

11. چهار تا هم دندون در آورده. مبارک باشه خانومیماچ

 

اینم چندتا view خوشگل پاییزی از خونتون(عکس های ارسالی توسط دایی جون):

 





موضوع : عاشقانه های خاله جون
تاريخ : دوشنبه 2 دی 1392 | نویسنده : مامان نسرین
بازدید : 69 مرتبه

سلامو صد سلام اول به سارينا كوچمولو و دوم به بازديدكنندگاني كه خودشون يه روز كوچمولو بودن!

القصــــــــــه....

نمي دونم مي دونيد يا نمي دونيد، چند روز ژيش(منظورم از ژيش، پيش هستش، اشتباهي دكمه ژ رو بجاي پ زدم از قصد اصلاحش نكردم كه بگم: "بابا ما خواستار استقرار دكمه پ در يك جاي ثابت در صفحه كليد هستيم!")

خب داشتم عرض مي نموديم

نمي دونم مي دونيد يا نمي دونيد، چند روز پيش تفلد (به زبان فارسي معيار همان تولد!) مامان سارينا بود به همون مناسبت! جشن كوچك خانوادگي برگزار شد كه جاي شما خالي، بسي خوش و خوب گذشت

به مناسبت جشن تولد مامان سارينا ناهار رو مهمون بابا سارينا بوديم، تو رستوران اتفاقات زيادي افتاد كه فقط يكيشو براتون تعريف ميكنم (چرا يكي؟ آخه حسش ني همشو تعريف كنم)  

خب آماده هستين براتون تعريف كنم؟

فقط بايد قول بدين كه هيجان زده نشيد!

موقع خروج از رستوران همين طور كه داشتيم خارج مي شديم(البته با كمي اضافه وزن!) ناگهان برخورديم به يك ني ني كوچولو كه بغل دايي جونش بود، اون ني ني خودش و لباساش خيلي شبيه سارينا بود منم سريع از فرصت استفاده كردم و گوشي فوق اسمارتمو (منظورم Sony Ericsson K800i هستشساکت) از جيبم درآوردم و با دوربين 32 مگاپيكسيلش (شوخي كردم همون 3.2 مگاپيكسل خودمون البته خيلي باهم فرق نمي كنه!) يه عكس خوشجيلو مشجيل از اين دو گل نو شكفته گرفتم

ببينيد....

شبيه بود نه؟

بعد از اين كه از رستورات خارج شديم چون هوا سرد بود من تيز رفتم ماشينو از پاركينگ آوردم كه سارينا زود سوار ماشين شه كه سرما نخوره

تو راه كه داشيم مي رفتيم خونه ناگهان ترمز دستي ماشينو كشيدم و فرمون ماشينو به سمت راست چرخوندم ماشين سه دور دوره خودش زد و متوقف شد، بعد از اينكه دود هاي ناشي از ترمز شديد از دور ور ماشين رفتن كنار فقط اينو گفتم...

گفتم:

"سمت راست خيابون يك پارك هستش"

ههههههههههههههه خالي بستم ههههههههههههه

اون قسمت دستي و چرخيدن ماشين خالي بندي بود خواستم يه مقدار هيجانيش كنم

ولي اون قسمت كه گفتم "سمت راست خيابون يك پارك هستش" راست بود

ما عكاس هاي حرفه اي! منظره هاي بكر و ناب رو زود تشخيص ميديم  یول

بعد از تشخيص منظره بكر و ناب توسط بنده(دايي محمد) به سرعت از ماشين پياده شديم و وارد پارك شديم و چند تا عكس از سارينا گرفتيم

و اما عكس ها:

و اين هم ما هستيم (هموني كه منظره هاي ناب و بكر رو زود تشخيص ميده)!

چطو بود؟

قشنگ بوت؟

زماني كه رسيديم خونه سارينايي از فرط خستگي زودي لالا كرد

ميگي نه نگا كن...

در پايان هم از خودمان كه در اين پست بسيار از خودمان تعريف نموديم تشكر و قدر داني مي كنمتشویق

پيروز و سر بلند باشي دايي جون محمد

 




موضوع : عاشقانه های دایی جون
تاريخ : دوشنبه 2 دی 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 132 مرتبه

به نام خدا

سلام به همگی

شب یلدا گذشته تون مبارک!!!

امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه

این اولین شب یلداست که قلبسارینا عزیزمقلب هم حضور داره

اولین شب یلدات مبارک خاله جون!

ما امسال دو تا شب یلدا داشتیم!

بعـــله!چشمک

یکی پنجشنبه 28 آذر!

و یکی شنبه 30 آذر!

به دلیل اینکه شب یلدا شنبه بود و اول هفته  و نزدیک اربعین حسینی، ما برای زن دایی جون پنجشنبه مراسم شب چله (یلدا) گرفتیم

خیلی خوش گذشت و جای مامان نسرین و بابا علی و دایی جون محمد و صد البته سارینا خانوم گل حسابی خالی بود

و شنبه شب هم یه مراسم شب یلدا کوچولو همراه با اعضای خانواده و زن دایی جون گرفتیم


و اما عکس های شب یلدا اول! (28 آذر)

توضیح عکس ها:

هدیه های زن دایی جون به دایی جون مهدی:

 تابلو فرش وان یکاد... (خیلی خوشگل بود)

نیم پوت چرم

کت اسپرت

و

هدیه های ما به زن دایی جون:

پالتو (خیلی ناز بود)

چکمه

طلا (تک پوش)

لباس بافت

چادر مشکی

پارچه لباس مجلسی و گیپور

به همراه

شیرینی و آجیل و میوه

شب خیلی خوبی بود و از همین جا از مامان وبابا زن دایی جون و خود زن دایی جون تشکر میکنم. دستشون درد نکنه. خیلی زحمت کشیده بودند و تدارک دیده بودند. از همین  جا بهشون میگم خسته نباشید.لبخند

و از شکم نازنینم هم عذر خواهی میکنمنیشخند

بس که اون شب خوردم! از آجیل و باقالی و لبو و.......گرفته تا میوه و شیرینی و .....

شکم عزیزم! منو ببخشزبان

و

شب یلدا دوم (30آذر) در پست بعدی!

(ان شاءالله)




موضوع : عاشقانه های خاله جون
تاريخ : پنجشنبه 28 آذر 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 250 مرتبه

به نام خدا

این چندمین تولد توست؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

این چندمین بارخلقت است؟

و چندمین انفجار سکوت؟

چندمین لبخند آفرینش؟

خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

چندمین دم!؟

چندمین آن!؟

آه که تو چقدر خوشبختی!

و جهان چه پرغوغاست

که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد .

 

خواهر عزیزم

زمین چرخید و چرخید و بازهم 28 آذری دیگر

روزی  که پا بر زمین نهادی و شدی بهترین همدم من

چقدر خوشبختم که تو را دارم

و تبریک ساده مرا پذیرا باش

 

خیلی دوست داشتم الان کنارت بودم و تولدت رو با هم جشن میگرفتیم

اما تقدیر و سرنوشتمون چیز دیگه ای رو میخواست

 

خواهر عزیز و دوست داشتنی ام

سالگرد زمینی شدنت مبارک

 




موضوع : عاشقانه های خاله جون
تاريخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 102 مرتبه

به نام خدا

سلام سلام

من دوباره اومدم!

با چند تا خبر هیجان انگیز!

بگم؟!نیشخند

.

.

.

.

 

سارینا دو تا کار دیگه یاد گرفته

وقتی بهش میگیم زبونت کو؟ زبونش رو میاره بیرونزبان

فدات بشم سارینا جونمماچ

دست هاش رو هم یاد گرفته

قلبونش بشم.قلب

خب و اما خبر مهم تر

"کوزه گر" عزیز دوست مامان نسرین زحمت کشیده و چند تا عکس برای سارینا درست کرده

دستش درد نکنه

خیلی خیلی ازش تشکر میکنملبخند

خیلی قشنگ شدهقلب

در ضمن سایت "ایده های ناب" هم متعلق ایشونه

اینم آدرسش:

www.goodideas.ir

 

01

 

02

03

04




موضوع : گالری سارینا گلم
تاريخ : چهارشنبه 6 آذر 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 104 مرتبه

به نام خدا

سلام به تمام دوستان

باز هم شرمنده ....خجالت

خیلی درگیر هستم و وقت نمیکنم به اینجا سر بزنم

خب بی معطلی میریم سراغ اخبار جدید

1) سارینا و خواهر گلم امروز مشهد را به مقصد تهران ترک کردند. الان هم تو راه هستند. دلم براشون یه ذره شده. ناراحتسفرت بی خطر عزیزمقلب

2) تو این مدتی که سارینا اینجا بوده، کارای زیادی یاد گرفته

الف) وقتی میگیم "یا حســـــــین" سینه میزنه. قلبون عزیز دلم بشم منقلب

ب) وقتی میگیم پاهات کو؟ پاشو میاره بالا. البته گاهی هم با دستاش اشتباه میگیرهنیشخند

ج) سومین مروارید سارینا جووونم هم در اومد. مبارکت باشه خانومیتشویق

3) از مدرسه که میام، پشت در صدات میزنم اینقدر برام ذوق میکنی که نگوچشمک

یه روزم که داشتم میرفتم مدرسه و سارینا سحرخیز! شده بود، وقتی که داشتم از اتاق میرفتم بیرون پشت سرم گریه میکرد....

الهی فدات بشم که "خاله جون" رو دوست داریماچ

4) دایی جون مهدی رو هم خیلی دوست داری، مخصوصا وقتی باهات بازی میکنه.لبخند

خب، اینم چند تا عکس که مربوط میشه به تابستون و سفر شمال. زحمتش رو هم دایی جون محمد کشیده

 

 




موضوع : عاشقانه های خاله جون
تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 | نویسنده : خاله جون
بازدید : 96 مرتبه

به نام خدا

 دل همه پر است از آرزو

آرزوهایی زیبا.......

روشن.......

شیرین......

و من در تمنای رسیدن به آرزوهایم

 و تو .....

اگر امشب بر لبت لبخندی جاری شد

اگر طلوع فردا سرخوش و شادمان بودی

مرا هم دعا کن

مرا هم دعا کن که بس محتاجم....

بس محتاجم به دعای خیرت.....


 

التماس دعا

خاله جون

 




موضوع : عاشقانه های خاله جون
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 93 نفر
بازديدهاي ديروز : 213 نفر
بازدید هفته قبل : 350 نفر
كل بازديدها : 54236 نفر